خرید بک لینک
ای خدای من.

خسته ام.

احساس کوچکی میکنم.

ای الهِ من!

می سوزم. نمی توانم چیزی بگویم! در جایگاهی نیستم که چیزی بگویم!

ای خدای بزرگ. خیلی کوچکم! خیلی کوچکتر از آنم که بخواهم سخنی داشته باشم...

اما...

سوزناک نیست؟

چرا به جای گریه برای قیامِ حسین، همواره بر مصیبت حسین گریه می کنیم؟

خدایا، این مصیبت دردناک است... مقدس است، هر که پلید نشده باشد، و حتی شاید پلیدشدگان نیز(!)، از شنیدن آنچه بر این بهترینِ خلایق گذشت، ناخودآگاه به گریه می افتند...

اما! مگر غیر از آن است که حسین، قیام کرد برای اصلاح؟!

ای خدا... آن زمان مگر عبیدالله ابن مرجانه، مردم را فریب نداد؟ می ترسم... حس می کنم جهان اطرافم همان فرایب را به کار می برد...

در اسطوره ای بودن واقعه ی کربلا شکی ندارم، همین که اشک سنگدل پرگناهی چون من را در میآورد نشان از این امر دارد... ولی او در برابر دفاع از ظلم قیام کرد...

ای خدا... در تلویزیون میبینم که همگان و مسئولین بر حسین گریه میکنند... اما مگر همین الآن در جایجای این کشور فقیرانی از گرسنگی جان نمیدهند؟! علی شبها بار میبرد...

پی نوشت:

ای خدا! مانند همیشه، مانند خیلی از انسان ها، تنهایم! کسی را میخواهم که درکم کند...

این از آن زمانهایی است که بیش از همیشه احساس تنهایی میکنم...

روزگاری فکر میکردم که "او" می تواند این نقش را پر کند... اما اینگونه نشد...

برچسب: خدایا درمانده ام,خدایا درمانده ام کمکم کن,خدایا درمانده ام چه کنم,خدايا درمانده ام,خدایا چه تنها و درمانده ام,خدایا خیلی درمانده ام, نویسنده: علی حبیبی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 11:19

صفحه بندی