خرید بک لینک

سال پیشدانشگاهی بود و دوره ی جوانی... با شدت بسیار زیادی درس میخواندیم. اما برای این کار عبث - به معنای واقعی کلمه - یک دلیل بسیار مهم وجود داشت، و آن چیزی نبود به جز: "امید".

اما امید به چه چیز؟

در واقع به این جمله (ی کلیشه ای) امیدوار بودیم: (( تمام سعیتو بکن، برو دانشگاه و بعدش دیگه راحت میشی. ))

و ما محکوم بودیم به این امید.

خدا را بسیار شکر می کنم در مورد خودم، به این دلیل که در آن دوران دقیقا به اندازه کافی درس می خواندم، با برنامه ریزی؛ و هرگز چیزهای دیگر را فدای درسم نمی کردم.

اما...

به هر حال با گذشت روزها، کم کم زمانی رسید (بعد از عید) که مطالعات من هم بسیار شده بود. آخرین اوقات(!) که استرسمان هم پُر زیاد شده بود، تنها به یک دلیل درس می خواندیم: ((راحت میشی!!!))

این نیز گذشت، کنکور دادم و سه رقمی شدم. البته مسیرم برایم بسیار مشخص بود، از 8 سالگی به علوم کامپیوتر و الکترونیک علاقه ی فراوان داشتم، و هنگامی که سال دوم دبیرستان در مسابقات روباتیک شرکت کردم، تصمیمم در مورد "الکترونیک" (و نه کامپیوتر) قطعی شد.

به همین خاطر در انتخاب رشته ها فقط یک رشته را انتخاب کردم: "مهندسی برق" و آنرا 11 بار در کنار نام 11 دانشگاه تکرار کردم...

در حالی که آخرین روزها بود و من نمی خواستم در شهری غیر از شهر خودم تحصیل کنم، اما، به توصیه ی یکی از آشنایان در آخرین شبهای مانده به انتخاب رشته ها، تهران را اولویت قرار دادم و علیالاصول به یکی از دانشگاه های برتر کشور راه یافتم...

قاعدتا حالا دیگر "راحت" شده بودم و "کابوس درس ها" تمام شده بودند... حتما فضای دانشگاه، فضایی می بود که با دبیرستان بسیار متفاوت میبود و "فشار" روی ما برای "درس خواندن" زیاد نمی بود.

اما...

دقیقا برعکس...

در دانشگاه نه تنها راحت نمی شوی، بلکه استرس، فشار و میزان مطالعاتت دو برابر می شود. در حالی که شبها از خستگی نمی توانستم بخوابم، دورانی را می گذراندم که در آن با دلی مرده، در جوی قرار می گرفتم که آنقدر رقابتی بود که آسایش را از آدم می گرفت. چون عاشق رشته ام (البته بیزار از نحوه ی تدریس آن) بودم بالاترین معدل را کسب کردم، و در اینجا تنفر هم رشته ای هایم از من اوج گرفت...

به ما گفته شد: تا ترم "سه" درس بخوانید و بعد درسها سبکتر شده، "راحت" می شوید...

پس از پایان ترم 3، دقیقا درسها بسیار سخت تر شدند.

با یک شیب exponentially مثبت، ترم به ترم کارها سخت تر می شود.

زد و عاشق نیز شدیم و زندگی سخت تر هم شد...

گذشت و دوره ی پایان عاشقی را نیز چشیدیم و سخت ترین روزهایمان نیز گذر کردند...

حالا در کنار درسم، سرِ کار می روم و خدا را بسیار شکر می کنم که کاری را انجام می دهم که عاشق آن کار هستم... در کار با اینکه گاهی سخت می گذرد، اما سختی حس نمی شود! و من این را مدیون انتخاب واحدی هستم که در آن هیچ رشته ای غیر از رشته ای که هم اکنون در آن تحصیل می کنم نبود! مدیون اشتباهاتی هستم که در مدرسه انجام دادم و به جای مطالعه ی جغرافی، اجتماعی و تاریخ کدزنی کردم!!!

اما...

اما...

اما...

چه دردناک است که "سیستم فوق العاده ی آموزشی ما" اینقدر قدرتمند، بالغ و عاقل است که به یک کودک 7 ساله می گوید: "شاگرد اول شو!"... می گوید: "نمره ی 20 کسب کن!" و این کودک 12 سال را بدین روال طی کرده و نوجوان می شود، نهایتا در ابتدای دوره ی جوانی وارد بزرگترین تورنمنت کشور یعنی کنکور می شود:

کنکور: احمقانه ترین روش یافتن علاقه و فرستادن هر شخص به محیطی که در آن استعدادش را شکوفا کند...

کنکور: رقابت بر سر چه؟ (؟!)

کنکور: چیزی که خروجی اش در انتخاب رشته این می شود: "برق شریف، مکانیک شریف، نرم افزار شریف، عمران شریف، برق تهران، ..."... ای وای... ای درد... ای امان... چه سوزناک است که جوانی نمی داند برق را دوست دارد یا مکانیک!!! دو مقوله ی بسیار جدا از هم... دو دنیای متفاوت و زیبا.

دانشگاه: کتاب بخوان نمره بگیر... کتاب بخوان نمره بگیر... کار عملی کن چون فرصت نداری HomeWork بنویسی نمره از دست بده...

باید تخته گرفت...

به خدا باید در دانشگاه را تخته گرفت...

و دانشجوهایی را می بینم که با 20 و چند سال سن، به جای اینکه به ازدواج و تشکیل خانواده فکر کنند، ذهنشان مشغول این است که: "بعد از تمام کردن یک کتاب، چه کتابی را شروع کنند...؟"

این شده معیار نخبگی در جامعه ای که کنکور ملاکش است...

امان از دست خانواده ای که به جوانش ایراد می گیرد که کار نکن و کنکور بخوان و برای این حرفش دلیلی ندارد...

پی نوشت:

ترجیح میدم برای دومین بار عاشق بشم، (البته اینبار نیمه گمشدمو بیابم!)، و معدل لیسانسم از 19.43 به 14 میل کنه!

توصیه:

برادر من، خواهر من، کنکور "راحت شدن" نیست. هدفت را درست انتخاب کن، علاقه ات را بیاب! ببین برای چه کاری ساخته شده ای!!!

برچسب: آیا بعد از سقط,آیا بعد از عمل واریکوسل,آیا بعد از,باردار میشویم,آیا بعد از,آیا بعد از غذا آب بخوریم, نویسنده: علی حبیبی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 11:20

صفحه بندی